تبليغاتX
رفاقت یعنی من و تو

رفاقت یعنی من و تو

فقط اومدم بگم چرا نیستین

خب البته اونجا که نباشین اینجا رو دیگه اصلا نیستین!!

هرجا هستین ایشالا چشم و گوش شیطون کر و کور(!!) شاد و لبخند به لب و راضی باشین.

بهرحال ما دعاگوییم چه باشین چه نباشین!!!!

دلم براتون تنگ شده،برا تک تک تون.

ایام بکام و روزگار بر وفق مراد.

انشاء الله.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 10 قبل از ظهر  توسط من و تو  | 

سلام

امشب انگار چشام از خستگی نمیخوان بخوابن!

اومدم بگم بخاطر تموم چیزایی که بهم یاد دادین ممنون.

بخاطر تموم خوبیهایی که در حقم کردین،بخاطر دوستیهاتون،صداقت و یکرنگیتون و مهمتر از همه بخاطر رفاقتتون.حتی حوصله سرخ نوشتن رفاقت رو هم ندارم.

به سرخی خودتون... ممنون.

چند وقتی هست دارم کارایی میکنم که یه مردنی قبل از رسیدن مرگش میکنه.

دارم امانتیهایی که دیگرون دستم دارن پس میدم و از این کارا.

شما هم اگه دلتون سوخت بدیهامو ببخشین و گاهی بگین کسی بود که ادعای رفاقتش میشد. به همین راضی ام.

بازم ممنون.

شاید یه روز برگشتم شایدم واقعا واقعا رفتم و نیومدم.

بهرحال شاد موفق سربلند پیروز و رفیق(قرمز بخونیدش)باشید


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 دی1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط من و تو  | 

 

وقتی چشمانت ناشی اند

وقتی خنده را نابلد باشند

آب

از لب و لوچ

چ

چ

چ

چه شان

 سرازیر میشود!!


خدایا سلام.

خوبی؟منم که میبینی چطورم.خوبم و البته چشام از فرط خستگی داره میسوزه.

اومدم بگم بخاطر این چن و قت که دختر خوبی نبودم عذر خواهی کنم بخاطر غر زدنهام، بخاطر نا امیدیام و همه ذهنیتای بدم.خودت الان میدونی چه وضعی دارم و شاید اینا پاچه خواری باشه اما خب بهرحال میخوام بدونی که فهمیدم اشتباه کردم فهمیدم که حق نداشتم اونجوری رفتار کنم و ... و ... و....

بهرحال ما مخلصتیم و دارمت تمام قد.

خرابتم به جان خودم.

راستی تا یادم نرفته خداجون بخاطر همه چیز ممنون و اینکه بازم هوای ما رو داشته باش،دوستامو هم همینطور.بخصوص همه شون.

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

 چن روز پیش رفتم قمصر،اردوی فوق العاده ای بود.با بچه های انجمن نجوم بودم.جای همه تون خالی بود.از همه رده های سنی داشتیم و از پدر و مادر گرفته تا دختر بچه و دانشجو و دکتر و ... .

بماند که مث اکثر برنامه های خودمون بی برنامه بود اما عالی بود سرشار از تجربه و تبادل اطلاعات.

تا ۳ صبح تو یه جمع صمیمی و محترم و دوس داشتنی و البته حد و مرزدار -دسته دسته - حرف میزدیم و بحث میکردیم.

جاتون واقعا واقعا خالی بود.خیلی دلم میخواست میبودین.البته اگه میبودین شاید یه جور دیگه میشد پس بهتره بگم خیلی دلم میخواد همچین اردویی رو با هم داشته باشیم.

پر از بحثا و نظرای مختلف و البته پر از احترام متقابل و صداقت.

این روزا جسارتم هم شدت پیدا کرده نمیدونم چرا.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

دلم برای انگشتهای اشاره تان تنگ است

بگویید

فریادم بزنند!

فی المجلس نطقی تقدیم گردید امیدواریم ... .نه به چیزی امیدوار نیستیم!!!

سلام.

برای آنها که لبخندهایشان گندیده

آنها که حتی اگر سبزی هم پاک نکنند باز هم میتوانند ... .

برای شما که هر لحظه نیش دندانهای کرم خورده تان را روی تن مرده ام احساس میکنم.

جناب x گرامی بیا و باز هم جمله ات را تکرار کن،بیا تا بگویم آماده ام برای تمام حرفهایتان،برای تمام نگاه های آهنینتان که مغز آدم را خاکشیر میکنند!!

باز بگویم رفیق باشید و با مرام تا همیشه؟؟؟؟با اینکه خسته ام اما باز رفیق باشید و با مرام تا همیشه.

خطاب به همه ی رفیق های با مرام و همه ی دوستانی که دوستی ام را حس نکردند،نه آنها مرا فهمیدند و نه من خواستم که آنها بفهمندم!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 11 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

گاهی از آدما خسته میشم و میشیم گاهی هم دلمون براشون میسوزه.اینجور وقتا فکر میکنیم موقعیت بهتری داریم و میگیم خدایا مرسی که هوامو داری.البته بقیه احتمالا میگن خدایا شکرت اما من اون جمله رو تکرار میکنم.

چه مقدمه ی نا مربوطی شد!!

بهرحال میخوام غصه ی رفیقامو نخورم اما نمیشه.غصه ی کسی که آخرین بار شاید روز تولدش یا روز اول ماه رمضون بهش اس دادم داره کلافه م میکنه.

نمیدونم چرا شدم دایه مهربونتر از مادر.

یکی نیس به من بگه آخه بچه ...

راستش دلم واسه آدما میسوزه.

دلم واسه خودم و دوستام میسوزه.

وقتی سرتو بکنی زیر برف و حرفای دیگرونو تکرار کنی که البته جدیدا طی اکتشافات در لحظه ای فهمیدم که خودمم اینجوری شدم اوضات بهتر ازین نمیشه.

شاید پرت گویی شبانه پیدا کردم اما خب برام قابل هضم نبود این دل نگرانی کشدار  که داره این هفته رو هم اشغال میکنه.

چند وقت پیش به این نتیجه رسیدم که حال و هوای فعلیم هرچند دارم باهاش مبارزه میکنم(منظور رفیق بازیمه)تا چهل سالگیم ادامه داره!!

همه تون شاد باشین وپایدار و تا همیشه دلرحم و با مرام

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 2 قبل از ظهر  توسط من و تو  | 

دلم واست تنگ شده دختر.

کجایی تو؟؟

یاد تموم لحظاتی که با هم بودیم بخیر.

یاد تموم اشتباهاتو خاطراتو شیطنتامون بخیر.

یاد تموم آشپزی ها و ظرف شستن و لباس شستنامون بخیر.

همونطور که من یادمه مطمئنم تو هم یادته.لحظه به لحظه ش رو.

خدا رو شکر داره تموم میشه،خفه شدم از تنهایی.

گاهی و قتا به این نتیجه میرسم که کاش میرفتم اهواز و نمیموندم تو این شهر ...،اما خدا میدونه که حتی اگه تنها منفعت این دانشگاه واسه من آشنا شدن با تو بود بازم راضی بودم و هستم!!

آره،دلم گرفته و تو رو میخوام.

امشبو دلم خواست از تو بنویسم،ازینکه دلم برات تنگ شده ازینکه کنار تو بودن عالمی داره که هیچ کس دیگه ای نمیتونه واسم ایجاد کنه.پس زودتر بیا.بیا که کلی کار داریم با هم.

ارشد بهانه بود فقط و فقط برای تکرار شدن گشت و گذارای سال اول هشت ترمه شدم.میخوام ترم هشت رو با هم باشیم درست مث سال اول.

قرار بود این وبلاگ رو با هم داشته باشیم هم تو هم من اما تو نمیتونستی و من دربست و ششدانگ غصبش کردم!!

تو و تموم دوستام سالم و شاد و خوب و خوش باشین و تا همیشه سربلند و موفق.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

سلام

امروز عید رمضون بود و روزه گرفتنش حرام.

جالبه ها!! افتادی رو دور روزه گرفتن و ظاهرا کم خوردن و به خودت و روحت فکر کردن یه دفه میبینی همه چی تموم شده و امروزم حق نداری روزه بگیری!!خب ما هم که جنسمون از نوع بشریته!!! و خیلی زود به همه چی عادت میکنیم پس دیگه تموم شد، روزه بی روزه.

خداییش من که کم اوردم.یعنی اینکه ... .(بخاطر حفظ منش و شخصیت نویسنده سانسور میشود)

اصل قضیه اینکه فکر نمیکنم برای خودم کاری کرده باشم.

بهرحال خدای من خودش میدونه که من تلاش کردم اما نشد.

البته یه حرفایی رو هم نمیشه در ملا عام زد و البته به زبون اوردنشون اون سه نقطه رو کامل میکنه!!

خداییش من که دلم نمیخواست تموم شه لا اقل کاش اینجوری تموم نمیشد.

خدا میدونه سال بعد من زنده م،مغزم سالمه،تنم جون داره و... .

خیلی دلم میخواد طوری عمل کنم که هیچ اگر شاید و ای کاشی پشت کارام نبود اما نشده هنوز نتونستم.

بهرحال اینبار آرزو میکنم اگرها و شایدها و ای کاش ها از زندگی همه مون حذف شن.

به امید بهروزی و موفقیت و شادی

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 7 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

نمیدونم بگم خوشبختانه یا بگم بد بختانه تابستون تموم شد و مهر که چه عرض کنم شهریور اومد و باید بریم بشینیم سر کلاس یه دسته آدمایی که ...

تا اونجایی که من یادمه اول دبستان که بودیم سی و یک شهریور میرفتیم تا برامون جشن بگیرن اما الان سه سالهکه هفته ی اول دانشگاه میکشوننمون دانشگاه و هیچ خبری از خیر مقدم و ... نیس.خب اگه فقط سال اول میگیرن ژس چرا هر سال باید یه هفته زودتر بریم دانشگاه؟

بهرحال خدا بخیر کنه این سال آخری هم بخیر و خوشی ته بکشه و....

شاد باشید و وفادار و تا همیشه با مرام.

و البته ازین به بعد باید بگم صبور!!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

گاهی وقتا به این فکر میکنم که چرا آدما دل دارن؟

البته همه آدمایی هم که دل دارن دل ندارن، یعنی میدونی دل دارن اما دل ندارن.بابا خودت بگیر چی میگم دیگه.

گاهی وقتا دلم میخواد دل منم مث دل اونا باشه.

دلم نفهم باشه، بی درد باشه، بی حس باشه، بی عشق باشه،  خلاصه جوری باشه که هیشکی نفهمدش و اونم هیشکیو نفهمه.

میدونی همیشه از اینکه با حرفام کسی رو ناراحت کنم میترسیدم. از اینکه کسی تحت تاثیر حرفای من اشتباه کنه،نفهمی کنه،

اما دل دیوونه هر ادمی به اندازه خودش نفهمی داره تو دلت شور نزنه.

دلم بدجور دلش تنگ شده،دلم به هیچ جا بند نیست.

دلم ... الهی بمیرم برات دلم.

خودم خسته م از اینکه همش  اشتباه کنم و بگم عیبی نداره،

و دلم از آدم بودنم خسته شده.

میدونی چیه؟؟ من حق نداشتم اون بلا رو سرش بیارم.بخدا حق نداشتم.اون ... .

همیشه ازینکه میگفتن خاک سرده متنفر بودم!!هیچوقت سردی خاک رو باور نکردم.

هیچی به اندازه ی گذر زمان کاری تر نیست.فقط و فقط گذر زمانه که همه چیزو عوض میکنه،همه چیز. از آدما گرفته تا دلبستگیها و مهر ها و عهدها و هر چیزی که فکرشو بکنی.

وقتی یه تیکه از دلت ازت جدا شه و تو  برای یه لحظه دیدنش پرپر بزنی و بعد با گذشت زمان همه چیزو فراموش کنی،اون تیکهه خودش میاد و بهت خیره میشه و بعد چشاشو میبنده و میره.و تو دوباره دلت هوایی میشه و میخوای بمیری از خجالت از دلتنگی از ...

تو هم چشاتو میبندی و بهش میگی:

وقتی که سیلی چشمانت

بر گونه ی چشمهای ماتم زده ام نشست

آب، توی دلم تکان خورد،

راه گم کرد

و از دریچه ی  تا همیشه منتظر  نگاهم

چشم به آسمان گشود!!

دل بیچاره ی من اگه میخوای بمیری برو بمیر که من ...

حتی سه نقطه ها هم دیگه از دست منو حرفام خسته شدن!

 بمیر که باید بمیرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 مرداد1389ساعت 11 بعد از ظهر  توسط من و تو  |